تبليغاتX
پايگاه اطلاع رساني ديني نصر

پايگاه اطلاع رساني ديني نصر

صفحه نخست | پست الكترونيك | آرشيو سايت | RSS

عمارنامه        حجم: حدود ۸ مگابایت

عمار              حجم: حدود ۱۰ مگابایت

امام خامنه ای حجم: حدود ۱۴ مگابایت

+ نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390 ساعت 23:29 توسط پايگاه اطلاع رساني ديني نصر

حدیث (1) لقمان حكيم عليه السلام :
يا بُنَىَّ لاتَعدُ بَعدَ تَقوَى اللّه  مِن اَن تَتَّخِذَ صاحِبا صالِحا؛
فرزندم! بعد از تقواى الهى، از گرفتن دوستِ شايسته نگذر.
الاخوان، ص 110، ح 25
 
حدیث (2) امام على عليه السلام :
خَيرُ اِخوانِكَ مَن دَعاكَ اِلى صِدقِ المَقالِ بِصِدقِ مَقالِهِ وَ نَدَبَكَ اِلى اَفضَلِ العمالِ بِحُسنِ اَعمالِهِ؛
بهترين برادرانت (دوستانت)، كسى است كه با راستگويى اش تو را به راستگويى دعوت كند و با اعمال نيك خود، تو را به بهترين اعمال برانگيزد.
غررالحكم، ح 5022
 
حدیث (3) پيامبر صلى الله عليه و آله :
مَن اَرادَ اللّه  بِهِ خَيرا رَزَقَهُ اللّه  خَليلاً صالحِا؛
هر كس كه خداوند براى او خير بخواهد، دوستى شايسته نصيب وى خواهد نمود.
نهج الفصاحه، ح 3064
 
حدیث (4) لقمان حكيم رحمه الله :
يا بُنَىَّ اتَّخِذ أَلفَ صَديقٍ وَأَلفٌ قَليلٌ وَلاتَتَّخِذ عَدُوّا واحِدا وَالواحِدُ كَثيرٌ؛
فرزندم هزار دوست بگير كه هزار دوست هم كم است و يك دشمن مگير كه يك دشمن هم زياد است.
بحارالأنوارف ج13، ص413، ح4
 
حدیث (5) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
اَلجَليسُ الصّالِحُ خَيرٌ مِنَ الوَحدَةِ، وَالوَحدَةُ خَيرٌ مِن جَليسِ السّوءِ؛
هم نشين خوب، از تنهايى بهتر است و تنهايى از هم نشين بد بهتر است.
امالى طوسى، ج1، ص535، ح1162
 
حدیث (6) امام على عليه السلام :
مَن لَم يُقَدِّم فِى اتِّخاذِ الإِخوانِ الاِعتِبارَ دَفَعَهُ الاِغتِرارُ إِلى صُحبَةِ الفُجّارِ؛
هر كس در انتخاب برادران (دوستان) امتحان را مقدم ندارد، فريب خوردگى او را به مصاحبت با بدكاران مى كشاند.
غررالحكم، ج5، ص398ف ح8922
 
حدیث (7) امام على عليه السلام :
خَيرُ إخوانِكَ مَن دَعاكَ إلى صِدقِ المَقالِ بِصِدقِ مَقالِهِ وَ نَدَبَكَ إِلى أَفضَلِ العمالِ بِحُسنِ أعمالِهِ؛
بهترين برادرانت (دوستت)، كسى است كه با راستگويى اش تو را به راستگويى بخواند و با اعمال نيك خود، تو را به بهترين اعمال برانگيزد.
غررالحكم، ج3، ص434، ح5022
 
حدیث (8) امام صادق عليه السلام :
لا يَنبَغى لِلمَرءِ المُسلِمِ أَن يُواخىَ الفاجِرَ وَلاَ الحمَقَ وَلاَ الكَذَّابَ؛
سزاوار نيست كه مسلمان با بدكار و احمق و دروغگو رفاقت كند.
كافى، ج2، ص640، ح3
 
حدیث (9) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
ثَلاثَةٌ تُخلِصُ المَوَدَّةَ: إِهداءُ العَيبِ، وَحِفظُ الغَيبِ، وَالمَعونَةُ فِى الشِّدَّةِ؛
سه چيز دوستى را يكرنگ مى سازد: هديه كردن عيب هاى يكديگر، در غيبت دوست پاس خاطر او را داشتن و بدگويى نكردن و يارى رساندن در سختى.
تنبيه الخواطر، ج2، ص121
 
حدیث (10) امام على عليه السلام :
اَلصَّديقُ مَن كانَ ناهيا عَنِ الظُّلمِ وَالعُدوانِ مُعينا عَلَى البِرِّ وَالحسانِ؛
دوست، كسى است كه از ظلم و تجاوزگرى باز دارد و بر انجام خوبى و نيكى يارى كند.
غررالحكم، ج2، ص128، ح2078
 
حدیث (11) امام على عليه السلام :
وَابذُل ... لِلعامَّةِ بِشرَكَ وَمَحَبَّتَكَ وَلِعَدُوِّكَ عَدلَكَ وَإِنصافَكَ ... ؛
گشاده رويى و دوستى ات را براى عموم مردم و عدالت و انصافت را براى دشمنت بكار گير.
خصال، ص147، ح178
 
حدیث (12) امام على عليه السلام :
حُسنُ الخلاقِ يُدِّرُ الرزاقَ وَيونِسَ الرِّفاقَ؛
خوش اخلاقى  روزى  ها را زياد مى كند و ميان  دوستان  انس  و الفت  پديد مى آورد.
نهج الفصاحه، ح 781
 
حدیث (13) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
لاتَزالُ اُمَّتى بِخَيرٍ ما تَحابّوا وَتَهادَوا وَأَدَّوُا المانَةَ؛
امّت من تا هنگامى كه يكديگر را دوست بدارند، به يكديگر هديه دهند و امانتدارى كنند، در خير و خوبى خواهند بود.
عيون اخبار الرضا، ج1، ص32، ح25
 
حدیث (14) امام على علیه السلام:
اَلكَـيِّسُ صَديقُهُ الحَقُّ وَ عَدُوُّهُ الباطِلُ؛
 انسان زيرك، دوستش حق است و دشمنش باطل.
غررالحكم، ح 1524
 
حدیث (15) امام صادق عليه‏السلام :
مَن غَضِبَ عَلَيكَ ثَلاثَ مَرّاتٍ وَلَم يَقُل فيكَ سوءا فَاتَّخِذهُ لِنَفسكَ خَليلاً؛
هر كس سه بار بر تو خشم گرفت ولى به تو بد نگفت، او را براى خود به دوستى انتخاب كن.
معدن الجواهر، ص 34
 
حدیث (16) امام علی علیه السلام:
إِذَا اختَشَمَ المُومِن أَخَاهُ فَقَد فَارقَهُ ؛
به خشم درآوردن و شرمنده ساختن دوست، مقدمه جدایی از اوست.
محاضرات، ج2، ص28

حدیث (17) امام علی علیه السلام:
اَعجَزُ النَّاسِ مَن عَجَزَ عَنِ اکتِسابِ الاِخوَانِ، وَاَعجَزُ مِنهُ مَن ضَّیعَ مَن ظَفِرَ بِهِ مِنهُم؛
عاجز ترین مردم کسی است که از بدست آوردن دوست عاجز بماند و از او عاجزتر کسی است که دوستان بدست آورده را از دست بدهد.
الامالی، ص 110

حدیث (18) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
يا عَلىُّ... لاتُصادِق آكِلَ الرِّبا فَإِنَّهُ يُبارِزُ اللّه لأَِنَّ اللّه تَعالى قالَ: (فَإِن لَم تَفعَلوا فَذَنوا بِحَربٍ مِنَ اللّه وَرَسولِهِ)؛
اى على: با رباخوار رفاقت نكن، زيرا او با خداوند به مبارزه برخواسته، چون خداوند متعال مى فرمايد: «اگر دست از رباخوارى برنداشتيد پس به خدا و رسولش اعلان جنگ دهيد».
ميراث حديث شيعه، ج 2، ص 46، ح 189

حدیث (19) امام على عليه‏السلام :
 اَلكَـيِّسُ صَديقُهُ الحَقُّ وَ عَدُوُّهُ الباطِلُ؛
 انسان زيرك، دوستش حق است و دشمنش باطل.
غررالحكم، ح 1524

حدیث (20) امام على عليه‏السلام :
جَليسُ الخَيرِ نِعمَةٌ، جَليسُ الشَّرِّ نِقمَةٌ؛
همنشين خوب نعمت و همنشين بد، بلا و مصيبت است.
غررالحكم، ح4719 و 4720

حدیث (21) امام على عليه‏ السلام :
قارِن اَهلَ الخَيرِ تَكُن مِنهُم وَ بايِن اَهلَ الشَّرِّ تَبِن عَنهُم؛
با خوبان معاشرت كن تا از آنان باشى و از بدان دورى كن تا از آنان نباشى.
نهج البلاغه، نامه 31

حدیث (22) امام على عليه‏السلام :
لا تَصفُو الخِلَّةُ مَعَ غَيرِ اَديبٍ ؛
دوستى با شخص بى‏ادب ، صميمانه نخواهد شد.
بحار الأنوار، ج 67، ص 400، ح 73

حدیث (23) امام صادق عليه‏السلام :
اَدَّبَنى اَبى عليه‏السلام بِثَلاثٍ ... ونَهانى عَن ثَلاثٍ : قالَ لى : يا بُنَىَّ مَن يَصحَب صاحِبَ السّوءِ لا يَسلَم وَ مَن لا يُقَـيِّد اَ لفاظَهُ يَندَم ، وَ مَن يَدخُل مَداخِلَ السَّوءِ يُتَّهَم... وَ نَهانى اَن اُصاحِبَ حِاسِدَ نِعمَةٍ وَ شامِتا بِمُصيبَةٍ ، اَو حامِلَ نَميمَةٍ ؛
پدرم عليه‏السلام مرا به سه چيز ادب آموخت و از سه چيز نهى‏ام فرمود . سه نكته ادب اين بود كه فرمود : فرزندم! هركس با دوست بد بنشيند ، سالم نمى‏ماند و هر كس گفتارش را كنترل نكند ، پشيمان مى‏شود ، و هر كس به جايگاه‏هاى بد وارد شود ، مورد بدگمانى قرار مى‏گيرد (زير سؤال مى‏رود) و آن سه چيز كه مرا از آن نهى فرمود: دوستى با كسى كه چشم ديدن نعمت كسى را ندارد، و با كسى كه از مصيبت ديگران شاد مى‏شود و با سخن‏چين.
نهج البلاغه ، حكمت 73
 
حدیث (24) امام على عليه‏ السلام :
عَوِّد لِسانَكَ لينَ الكَلامِ وَ بَذلَ السَّلامِ، يَكثُر مُحِبّوكَ وَ يَقِلَّ مُبغِضوكَ؛
زبان خود را به نرمگويى و سلام كردن عادت ده، تا دوستانت زياد و دشمنانت كم شوند.
غررالحكم، ح 6231

حدیث (25) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
ألمَرءُ عَلَی دین خَلیلِهِ فَلیَنظُر أحَدُکُم مَن یُخالِلُ.
آدمی بر آیین دوست خود است پس بنگرید با که دوستی می کنید.
بحارالانوار ج71 ص19

حدیث (26) امام جواد علیه السلام فرمودند:
اِیاکَ وَ مصاحِبَةَ الشِّریرِ ، فَاِنَّهُ کالسَّیفِ المَسلولِ یُحسِنُ مَنظَرَه وَ یَقبَحُ اَثَره؛
از همراهی و رفاقت با آدم شرور بپرهیز ،زیرا که او مانند شمشیر برهنه است که ظاهرش نیکو و اثرش زشت است.
مسندالامام الجواد، ص243

حدیث (27) امام صادق علیه السلام:
لا تُشـاوِر اَحمَق وَ لا تَستَعِنَّ بَکَذّابٍ وَ لا تَثق بِمَوَدَهِ مُلُوک؛
با احمق مشورت نکن و از دروغگو یارى مجو و به دوستى زمامداران اعتماد مکن.
تحف العقول،ص316

حدیث (28) امام رضا علیه السلام:
صدیقُ کلُّ امرئٍ عَقلُهُ و عَدُوُّهُ جَهلُهُ؛
دوست هرکسی عقل اوست و دشمن هر کس نادانی اوست.
جهاد النفس، ح82

حدیث (29) امام علی علیه السلام:
لا یکونُ الصَّدیقُ صَدیقاً حَتى یَحفَظُ اَخاهُ فى ثَلاثٍ:فى نکبَتِه وَ غَیبَتِه وَ وَفاتِه؛
دوست اگر در سه مورد دوستش را حمایت نکند دوست نیست:در شدت و گرفتارى او ، در غیبت وى و پس از مرگش.
(نهج البلاغه)

حدیث (30) امام محمد باقر علیه السلام:
اِعرِف المَودَّهَ فِی قَلبِ اَخیکَ بِما لَه فِی قَلبِکَ؛
دوستی قلبی برادرت را از اندازه دوستی قلبی خودت نسبت به او بفهم.
(تحف العقول ، ص 304)

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390 ساعت 11:38 توسط پايگاه اطلاع رساني ديني نصر

در محضر حضرت آيت الله بهجت

خداوند توفيق بدهد به اينكه هر چه مي دانيم عمل نمائيم؛ اگر عمل كرديم به آنچه كه مي دانيم و زير پا نگذاشتيم و چشممان را نپوشانديم (كار درست مي شود)؛ ولي اگر چشم را پوشانديم و (مثل) دست روي چشم بگذاريم، قسم مي خوريم كه الآن روز را نمي بينيم!! راست هم هست، دروغ نيست. تا كسي دستش را جلوي چشمش گذاشته روز و شب را نمي بيند، هيچ چيز ديگر را هم نمي بيند. عمل نكردن به معلومات هم همين طور است.
« من عمل بما علم أورثه الله علم ما لا يعلم » هر كسي به معلوماتش عمل كند، خداوند مجهولاتش را معلومات مي كند ،به همان دليلي كه همين معلوماتي را كه فعلاً دارد، در زمان صباوت و طفوليت نداشت.
همين معلومات را خداوند به تدريج به او ياد داد؛ پس به طور حتم اگر كسي معلوماتش را زير پاي خودش نگذاشت، بگو برو راحت باش، ديگر خاطرت جمع باشد. سر وقتش به آنچه كه محتاجي عالم مي شوي. بلكه از اين هم بالاتر در روايت هست:
« من عمل بما علم كفي ما لم يعلم »
ديگر به او مي گويد موقوف؛ اي كسي كه عمل مي كني به معلومات، در فكر چيز ديگر نشو، بقيه امور با آنهاست. همانهائي كه همين مقدار را به شما اعلام كرده اند، زيادي بر اين مقدار را هم، آنها اعلام مي كنند. تو ديگر در فكر نباش، يعني غصه اش را نخور.
كسي هست كه بگويد من تا به حال پاي وعظ هيچ واعظي ننشسته ام، از هيچ ناصحي چيزي نشنيده ام، دروغ مي گويد، بله دروغ است اين مطلب. خوب شنيدي، آيا عمل كردي يا نكردي؛ اگر عمل كرده بودي، حالا روشن بودي، چرا؟ به جهت اينكه خودشان با همان عمل كردن شما، مجهولات را بر شما اعلام مي كنند، خاطرتان جمع باشد.
اما اگر عمل نكردي و مي خواهي همه اش بشنوي و بشنوي، كي عمل مي كني؟ بعد از اينكه پرده برداشته شد آن وقت مي خواهي عمل بكني؟ پس بايد بدانيم اگر نصايح را زير پا گذاشتيم، نصيحت حالا و موعظه حالا را هم زير پا مي گذاريم، و اگر زير پا گذاشتيم، خاطر جمع باشيم خبري نيست چرا؟ چون براي بازي كه ياد نمي دهند!! براي اينكه بنويسي و بگذاري كنار، ياد نمي دهند؛ مثل اينكه نسخه از طبيب گرفتيم، گذاشتيم توي جيب بغل؛ ديگر كار نداريم براي اينكه توي جيب بغل ما باشد ،نسخه از طبيب گرفتيم چه قدر خرج كرديم پول داديم تا نسخه گرفتيم، نبايد عمل كني؟
اگر عمل كرديم ديگر روشنيم- اين نصايح و مواعظ كه شده اگر عمل شده بود، الآن روشن بوديم- آن سوالها و آن درسها با كارمان هيچ منافاتي ندارد، مثل اينكه بخواهيم دواي اين مرض را با ورق زدن كتاب پيدا بكنيم.
پس قهراً بايد بدانيم كه خودمان استاد خودمانيم، معلوماتمان را بياييم نگاه كنيم، مبادا زير پا مانده باشد.
محال است كه عبوديت باشد، ترك معصيت باشد، با اين فرض، انسان بيچاره باشد و نداند چه بكند چه نكند، محال است. « ما خلقت الجن و الانس لا ليعبدون» براي اينكه عبوديت ترك معصيت است در اعتقاد و در عمل؛ پس اگر كسي گفت: نمي دانم، متوقفم؛ چون از اين كارها خيلي كرده؛ معلومات را گذاشته زير پا و مي گويد: نمي دانم.
آيا كسي هست به من صدقه بدهد؟ راهنمايي بكند. بابا اين همه راهنماييها كه شد... حساب كردي؟
پس قهراً « كونوا دعاه لي الله بغير السنتكم »؛ با عملتان دعوت به سوي خدا بكنيد، نه با زباني كه آيا عمل بكني يا نكني.
خود آن كسي كه مي گويد، معلوم نيست عمل بكند يا نكند از آن كسي كه مي شنويد. به آن كساني كه اعتقاد داريد، به عملشان نگاه كنيد، از عملشان سر مشق بگيريد.
همين دعوت است، با كسي نشست و بر خاست بكنيد كه همين كه او را ديديد، به ياد خدا بيفتيد، به ياد طاعت خدا بيفتيد، نه با كساني كه در فكر معاصي هستند و انسان را از ياد خدا باز مي دارند.
پس بدانيد گير، سر خودمان است والا كار ما درست است، انسان عاقل، بد كارها را مي فهمد. نگاه مي كند امروز، فردا، پس فردا، چطور شكست مي خورند و هلاك مي شوند، پس معلوم مي شود بدي، هلاكت مي آورد. از بي ادبها هم آدم مي تواند ادب را ياد بگيرد، پس انسانها دو قسمت مي شوند: «متقين» و «غير متقين»؛ يقين دار مي رود تا به آخر به سوي يقين به شرط اينكه پايش را از يقينيات، از گليم يقينيات، زيادتر دراز نكند و يقينيات را غير يقين نداند- با يقين راه برود، با غير يقين توقف كند تا به يقين تبديل شود و احتياط بكند تا يقين بشود.
پس قهراً اشكال در كارهاي ما زياد است از جمله همين است كه ما با اينكه يقين داريم بي يقينيم، با يقينيم اما چنان يقين را كالعدمش كرده ايم كه گويي يقيني نداريم و لا اگر با يقين معامله يقين مي كرديم، راحت بوديم.
يك زماني هم خواهد آمد كه نوع مردم، يقين پيدا خواهند كرد كه چه راه خلافي بود ما رفتيم، راه بدي بود ما رفتيم؛ هفتاد و چند سال با شيوعيت (كمونيستي ) زندگي كردند، بر ضد دين تبليغات كردند، كارها ( كردند) هر كه را كه با خودشان مي گفتند مخالف است كشتند، بعد فهميدند نه بابا آخرش چاه هلاكت است، آخرش هيچي است.
اين درندگي و توحش از اين است كه از همان روز اول خدا را فراموش كردند. خاطرتان جمع باشد، اينهاي ديگر هم، اينهاي ديگري كه حالا هستند با آن همه تشخصاتي كه دارند، آخرش پشيمان مي شوند؛ اما يك روزي كه پشيماني هم شايد به حالشان فايده ندارد.
آخرش محال است اين خانه هاي كاغذي بقا، دوام و ثبات داشته باشد. با اين بادها، با اين بادهاي مخالف، محال است اينها بقاء داشته باشند.
همچنين بقايشان را كه مي بينيد چيست، درنده ها هم اين بقا را دارند. شب و روز مشغول فكر در اين هستند كه طرف را چه جوري هلاك بكنند. به دين كسي هم كار ندارند، مگر آن مقداري كه مقدمه رياست خودشان و توسعه ملك خودشان است مقدميت دارد لفظ دين. اگر دين را بتوانند يك جوري بكنند كه موافق با مقاصد سياسي خودشان باشد همه آنها متدين مي شوند، همه آنها مي روند تو كنيسه، مي روند عبادت مي كنند؛ بله خيلي خيلي متعبد مي شوند و فلان متعبدين را با خودشان قرار مي دهند.
مقصود، خاطرتان جمع باشد يقين داشته باشيد، آن فردا را «سلمان» مي ديد، چون يقين داشت و لذا گفت به اينكه سيد شباب اهل الجنه را كه حالا ببينيد سالهاي بعد اين قضيه واقع خواهد شد اگر ديديد خوشحاليتان بيشتر است. مقصود، افراد روي زمين دو قسمند: متقين و غير متقين. متقين سر فراز است و خدا مي داند چه مقام عالي دارد. آيا هنوز آن مقام براي «سلمان» باقي است يا بالاتر رفته؟
همچنين «مقداد»، «ابوذر»، «عمار» و امثال اينها. آنهايي كه هي روز به روز آمدند.
در فكر قول و مقال نباشيم، در فكر عمل باشيم. اگر در فكر عمل به معلومات باشيم ديگر خاطر جمع باشيم به اين كه شكست نخواهيم خورد روز به روز روشن تر مي شويم.

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم مرداد 1389 ساعت 22:23 توسط پايگاه اطلاع رساني ديني نصر

«عاصِ ٍمَثَلُ الَذينِ كفَروا بِرَبِهِمْ أعْمالُهُمْ كرَماد اشْتدَتْ بِهِ الرِيحُ فىِ يَوْمٍ لاتَقْدِرونَ مِمَا كسَبوُا عَلى شَى ذلِك هُوَ الضَلالُ البَعيدُ»(ابراهيم: 18)
«اعمال كساني كه به پروردگارشان كفر ورزيده اند مانند خاكستري است در برابر تندباد در يك روز طولاني كه نمي توانند كمترين بهره اي از آنچه را كه انجام داده اند به دست آورند و اين همان گمراهي دور و دراز است.»
بسيار مشاهده شده است تافران و بي خدايان ظاهراً افراد نيكوكار، داراي صداقت و اهل خدمت به مردم و دستگيري از مستمندان مي باشند. در رأس آنها مخترعان و مكتشفان، دانشمندان و ... كه خدمات ارزنده اي به جامعه بشر كرده اند.
آيا اينان، اگر اعمال خوبي در دنيا داشته باشند در آخرت براي اعمال نيكشان پاداشي خواهند داشت يا خير، به خاطر كفرشان محكوم به عذاب جاودانه خواهند بود و كمترين ثوابي راجع به كارهاي خويش نخواهند داشت؟
قرآن موضوع كيفر و پاداش و يكسان نبودن مطيع و متخلف از قانون را مورد توجه قرار داده و مي فرمايد: «أمْ حَسِبَ الَذينَ اجتَرَحوا السَيئاتِ أن نَجْعَلَهُمْ كالَذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُواالصَالِحاتِ سَواءً مَحياهُمْ وَ مَماتُهُمْ ساء ما يَحْكمُونَ؛ آيا مرتكبين گناهان مي پندارند آنها را با مومنان صالح العمل يكسان قرار مي دهيم كه زنده بودن و مردنشان مساوي باشند؟ بد داوري مي كنند.» (جاثيه:21)
«أمْ نَجْعَلُ الَذينَ آمَنُوا و عَمِلُواالصَالِحاتِ كالمُفْسِدينَ فِى الاَرضِ أمْ نَجْعَلُ المُتقينَ كالْفُجارِ؛ آيا مومنان صالح العمل را در رديف مفسدين في الارض و پرهيزكاران را همدوش با تبهكاران قرار بدهيم . اين نشدني است.» (ص:28)
از جمله مسائل مربوط به كيفر و پاداش در روز جزا از ديدگاه وحي و قرآن اين است كه ملاك سعادت و راه يابي به بهشت در سراي آخرت دو چيز است. اولاً: ايمان ، ثانياً: عمل صالح.
«والـعـصــر اِنَ الاِنْـسـانَ لَـفِـى خُـســر اِلا الـذيـنَ آمَـنُـوا و عـمِــلُـوا الصَالحاتِ »(عصر- آيات 1 تا 3)
نه ايمان خالي از عمل صالح براي فلاح كافي است و نه عمل صالح خالي از ايمان. لذا قرآن اعمال تافران را به خاتستري مثال مي زند كه در مسير باد است. همان طور كه آن ذرات خاكستر پخش شده در يك بيابان هيچ ارزشي ندارد. اعمال خوب يك آدم كافر بي ايمان نيز در عالم پس از مرگ هيچ اثر سعادت بخش نخواهد داشت، لايَقْدِرُونَ مِمَا كسَبُوا عَلى شَىْ همانطوري كه احدي نمي تواند خاكسترهاي پراكنده را جمع آوري كند، كفار نيز نمي توانند از اعمال خود نفعي ببرند. شايد براي همين تشبيه به خاك نشده است چون اگر مشتي خاك در ميان يك گلدان ريخته شود و آب به آن داده شود شايد علفي از آن برويد، اما از خروارها خاكستر رويشي سر نمي زند! از ديدگاه خداوند عليم و حكيم اولين شرط سعادت انسان در عالم آخرت ايمان است كه به دنبال آن اعمال نيك از وي صادر شود و ثمربخش گردد. آن چيزي كه به عمل، شكل و محتوا مي دهد، نيت و انگيزه و هدف و برنامه آن است. اگر برترين اعمال را با انگيزه اي پست، برنامه اي نادرست و هدفي بي ارزش انجام دهيم، آن عمل به كلي مسخ و بي محتوا مي شود!
البته افراد مستضعف از اين حكم استثنا شده اند يعني كساني كه از لحاظ درك حقايق و معارف ناتوانند يا در محيطي زندگي مي كنند كه دسترسي به تعليم و آموزش مسائل ديني ندارند و از طرفي هم تغيير محيط زندگي و هجرت به مكان ديگر بر ايشان ممكن نيست و در واقع جاهل قاصرند نه جاهل مقصر. اينان در اين شرايط مورد عفو و غفران الهي قرار مي گيرند.
برخي خواسته اند با تمسك به بعضي آيات مانند «... اِنَ الله لا يضِيعُ أجْرَ المُحسِنِين» (توبه:120) و يا «فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَةٍ خيراً يَرَهُ» ( زلزال:7) اثبات كنند كه كفار خوش عمل بي بهره از ثواب اعمالشان نخواهند بود.
ولي جواب داده شده است وقتي اين آيات را كنار آيات ديگر كه صريحاً نفي اثر از اعمال نيك كفار مي كنند به اين نتيجه مي رسيم كه كفار هيچگونه اجر اخروي از اعمال نيك دنيويشان نمي برند. ولي ممكن است خداوند در دنيا پاداش متناسب با اعمال نيكشان بدهد و يا به عذاب برزخي و محشريان تخفيف داده شود و يا سرانجام در جهنم باشند ولي عذاب شديد نبينند! چنان كه درباره حاتم طايي كه مرد سخاوتمند و كافري بوده است از رسول خدا(ص) نقل شده به پسرش عد ي بن حاتم فرمود :«دُفِعَ عن اَبيك العَذابُ الشَديدُ بِسَخاءِ نَفْسِهِ؛ خداوند عذاب شديد را از پدرت به خاطر سخا و جود و بخششش برداشت.» (سفينه البحار2: 607)
و همچنين از امام باقر نقل شده است كه فرمود: مرد مومني از دست سلطان ستمگري فرار كرد و در يك كشور غيراسلامي بر مرد مشركي وارد شد و آن مرد مشرك او را پناه داد و پذيرايي كرد. وقتي آن مرد مشرك مرد، خطاب به او رسيد اگر در بهشت جايي براي مشرك بود تو را در آن جا مي دادم. حال اي آتش او را بترسان اما آسيب به او نرسان. آنگاه امام فرمود در هر صبح و شام از خارج از آن محيط براي او روزي آورده شود. سوال كردند از بهشت؟ فرمود : از جايي كه خدا خودش مي داند. (بحارالانوار3 :382)

¤براي مطالعه بيشتر ر.ك. تفسير نمونه ذيل آيه صدر بحث

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم اسفند 1388 ساعت 15:56 توسط پايگاه اطلاع رساني ديني نصر

اشاره:
نوشتار پيش رو بخشي از كتاب «مهدي منتظر» نوشته آيت الله شيخ محمد جواد خراساني(ره) است كه خلاصه كتاب «ارشادالطالب الي الحجه الغالب» ايشان مي باشد گرچه قريب به نيم قرن از تأليف اين كتاب مي گذرد، اما مطالب مفيد براي عصر ما نيز در خود دارد. آيت الله خراساني(ره) در سال 1331 ه.ق در مشهد ديده به جهان گشود. وي مدتي در مشهد و سپس در نجف به تحصيل علوم آل محمد همت گمارد و از محضر اساتيدي چون آيات عظام آقا ضياء عراقي، اصطهباناتي، سيد محمود شاهرودي، سيد ابوالحسن اصفهاني و ... بهره مي برد. وي در اواخر عمر خود در تهران بود و در ربيع الاول 1397 به جوار حق شتافت. اين محقق پرتلاش در عرصه هاي مختلف از شعر و ادبيات گرفته تا فقه و اصول و تفسير و كلام، آثاري از خود به جاي گذاشته است اما بخش زيادي از نگارش ها و پژوهش هاي وي به احيا و معرفي درست فرهنگ اهل بيت (عليهم السلام) اختصاص يافته است.

(سرويس معارف)

حضرت رسول(ص) فرمود: «بعد از خود سه چيز را بر امتم مي ترسم؛ گمراهي بعد از معرفت، فتنه هاي گمراه كننده و شهوت شكم و فرج» در آخر الزمان فتنه هاي مالي و دنيايي و فسادها و فجايع هوي و شهوت بيداد مي كند. حضرت باقر(ع) فرمود: «ناچار است از فتنه اي كه ساقط شود در وي خواص و صاحبان سر حتي اينكه در وي ساقط شود آن كس كه يك مو را دو مو مي كند (تا اين اندازه دقيق و كوشا) تا اينكه نماند مگر ما و شيعيان ما»
اما آنچه به شيعه اختصاص دارد خلاصه اش تمحيص و تمييز است، يعني پاك شدن و از هم جدا شدن و اينكه دينداري و نگهداري عقيده بسيار مشكل است در اثر چند امر:
1- از جهت اختلافي كه در وجود آن حضرت و حيات او پيدا مي شود.
2- در اثر طول غيبت كه سبب يأس و نوميدي مي شود. حضرت صادق(ع) فرمود: «اين امر نخواهد شد مگر بعد از مأيوس شدن، نه! به خدا قسم تا اينكه از هم جدا و ممتاز شويد، نه! به خدا قسم تا اينكه آن كس كه شقي باشد شقي شود (يعني شقاوتش ظاهر شود) و آنكه سعيد باشد، بماند.»
3- از جهت اختلافاتي كه در ميان ايشان پيدا مي شود و در امور خاصه كه به هم در افتند و با هم معارضه و مبارزه كنند. اين اختلافات يا ناشي از حزبيت است يا ناشي از عقايد خاصه و يا از اختلاف نظر و يا از تنازع در ريا و دنياست. حضرت مجتبي(ع) فرمود: «نخواهد بود اين امر كه انتظار او را مي كشيد تا آنگاه كه بعضي از بعضي بيزاري جويد و بعضي آب دهان بر روي بعضي افكند و بعضي بعضي را لعن كنند و بعضي بر بعضي شهادت كفر دهند.» راوي گفت: «پس خيري در آن زمان نيست.» فرمود: «هر خيري باشد در آن زمان است كه قائم قيام كند و همه اينها را بردارد.»
4- از جهت مدعيان باطل كه فريبنده جاهل است و داعيان اغواكننده، كه گول زننده (انسان) ساده غافل است. امام صادق فرمود دوازده رايت مشتبه ظاهر خواهد شد كه معلوم نخواهد شد حق از باطل.
5- از جهت بلاها و شكنجه ها كه از ناحيه دشمنان و مخالفين مي بينند.
6- از جهت دنياخواهي و تقليد از اهل دنيا و از وضع زمانه و همه اينها از جهت امتحان است كه حضرت صادق(ع) فرمود: «درازي عمر او و امتحان خلق در زمان غيبت او مانند نوح(ع) است كه هفت مرتبه مأمور شد كه هسته خرما بكارد و از ميوه او بخورد، آنگاه عذاب بر قومش نازل شود و چون درخت مي شد و به ميوه مي رسيد باز به تأخير مي افتاد و در هر مرتبه كه به تأخير مي افتاد جمعي از قوم او از او بر مي گشتند و مي گفتند: اگر نوح پيغمبر بود وعده او خلف نمي شد و چون وعده به پايان رسيد خداوند به نوح فرمود: اگر در همان اول عذاب مي فرستادم آنها كه در هر مرتبه مرتد شدند باقي مانده بودند، آن گاه آن خبيث باطن و سوء سريره و نفاق قلبي خود را بعد از نجات، با مومنين ظاهر مي ساختند و با ايشان به خصومت و محاربه براي ملك و دولت و رياست بر مي خاستند و همچنين مدت غيبت قائم ما به طول انجامد تا حق از غير حق خالص گردد و ايمان از دروغ صاف گردد، به سبب مرتد شدن آن كس كه طينت او خبيث است از شيعيان، كه خوف آن است كه چون تمكن پيدا كنند و دولت يابند نفاق خود را ظاهر كنند.»
و حضرت باقر(ع) فرمود: «هيهات هيهات فرج ما نخواهد بود تا اينكه غربال شويد، باز هم غربال شويد، باز هم غربال شويد، تا اينكه هر چه كدر و تيره است برود و هر چه صاف است بماند.»
و اميرالمومنين(ع) فرمود: «...شماها از يكديگر متميز و جدا مي شويد تا اينكه نماند مگر جمعيتي كه ديگر هيچ فتنه اي به ايشان آسيب نرساند.»
و حضرت صادق(ع) فرمود: «به خدا قسم كه شما شكسته مي شويد همچنانكه شيشه شكسته مي شود، بلكه شيشه پس از شكستن برگردانده مي شود، پس بر مي گردد مانند اول، اما شما شكسته خواهيد شد مانند شكسته شدن سفال كه برگردانده نمي شود، به خدا قسم كه خالص خواهيد شد، به خدا قسم كه غربال خواهيد شد، چنانكه پوشال از گندم غربال مي شود.»

ثابت بر ايمان صحيح كم است

حضرت رسول(ص) فرمود: «قسم به آن كس كه امر به حق مبعوث كرده براي بشارت كه ثابتين بر قول به آن قائم(عج) در زمان غيبت او ناياب تر است از كبريت احمر.»
و حضرت زين العابدين(ع) فرمود: «غيبت دوم او طولاني شود تا اينكه برگردد از اين امر بيشتر قائلين به امامت، پس ثابت نماند مگر كسي كه يقين او قوي باشد و معرفت او صحيح باشد و در نفس خود چاره اي نبيند جز تسليم حكم ما و امر ما اهل بيت.»
و حضرت صادق(ع) فرمود: «چنان مضطرب شوند در عقيده مانند اضطراب كشتي در دم موجهاي دريا، نجات نيابد مگر آن كس كه خدا پيمان او را گرفته باشد و در دل او ايمان نوشته و او را به وحي از خود مويد فرموده باشد» و نيز فرمود: «اين امر نخواهد شد تا اينكه دو ثلث از مردم بروند.» ابوبصير گفت: اگر دو ثلث از مردم بروند پس كه باقي خواهد ماند؟ فرمود: «شما راضي نيستيد كه از ثلث باقي باشيد (يعني شما به رفتن ديگران چكار داريد؟ شما جديت كنيد كه از ثلث باقي باشيد.)»
لذا حضرت رضا(ع) فرمود: «جمع بسياري از اين امر بيرون روند از جهت شك مردم و ضعف يقين و كمي ثبات ايشان به علاوه سختي و دشواري ابتلايي كه مبتلا مي شوند و نماند مگر اندكي از مخلصين و صابرين و ثابتين و آنان كه در علم آل محمد رسوخ دارند آنانكه اين احاديث را از ايشان روايت نموده و به مرادشان دانا گشته و اشارات ايشان را در معاني و مقاصدشان فهميده اند»!

*با اندكى تصرف و تلخيص

+ نوشته شده در یکشنبه دوم اسفند 1388 ساعت 21:29 توسط پايگاه اطلاع رساني ديني نصر

منو اصلي

امكانات

! اين سايت را صفحه خانگي خود كنيد ! تماس با مدير سايت ! اضافه کردن اين سايت به علاقه منديها RSS لينك

درباره‌ي سايت


اين سايت را به آقايمان و سرورمان و مولايمان حضرت حجت بن الحسن العسكري عج الله تعالي فرجه الشرف تقديم مي كنيم . به اميد نزديكي ظهور ايشان ان شاء الله

آرشيو مطالب

آخرين مطالب سايت

پيوندهاي روزانه

پيوندهاي سايت

لوگوي ما


عكس برگزيده

حديث برگزيده

نواي برگزيده

پيوست


 





Powered by PSTdinco


:طراحي ، اجرا و پشتيباني
گروه نرم افزاري پاور سافت